ای دوستان با وفا،از غم بیاموزید وفا
غم با همه بیگانگی،هر شب به من سر می زند.
دوستان بهتر از خودم آمدم باز هم مثل همیشه دیر دیر آمدم!!؟.. سال جدید رو به همه شما عزیزان تبریک میگویم، و امیدوارم سال خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و سال جدید هم برایتان سر شار از موفقیت باشد. از کلیه عزیزان تقاضامندم در صورت نظر دادن ،آدرس وبلاگ و یا ایمیل خودشون رو یاد داشت کنند. تا من هم بتوانم محبت های ایشان رو تا حدودی جبران کنم. باز هم مثل همیشه حرف های نگفته ام رو در قالب شعر بیان میکنم.....
ای قلم یاری کن
من دگر تاب ندارم به خدا
ورقی بردار از جنس بلور
بنویس از آن همه یار و وفا
بنویس از دل ها
که گل عشق در آن له شده است
بنویس از لبخند
بنویس از رویا
بنویس از غبطه های بی کسی
بنویس از اشک بی هم نفسی
از شقایق بنویس
از گل لاله ی عشق
که در این آتش خشم
شده خاکستر و خاک!!!!
آمدم خاطرات ۴سال ادبیات ۴سال با یوسف ومحمود و شمس وریاض و آسو و صادق وعیسی و.....
ولی افسوس . الان که آمده ام مدرک کارشناسی رو بگیرم واقعا دلم برای سال ۸۲و بچه های ۸۲ خیلی
تنگ شده. اصلا آن حال و هوا رو نداره. ۴سال بدبختی رو در یک برگ خلاصه کردند و رفتم . خداحافظ دوستان ۸۲.خداحافظ زاهدان.شما رفتید اما خاطرات شما با من ماند.میروم میروم به ناکجاآباد خودم..
از دل نرود هر آنکه از دیده رود.....
من وتنهایی و یادت
در این کنج اتاقک مانده ایم تنها
تمام روز.با یادت.تک وتنها
خیابان متر می کردم.
به وقت خواب
شباهنگام
یادت.همه خوابم را ربود.
خاطراتت تن بی روح مرا با خود برد.
همچنان منتظرم.
دیگر اما نه تماسی.نه پیامی .
به من غمزده خاک نشین می کردی.
آخر هفته برایم شده بود یک امید
بابت دیدن یک لحظه گل یاس سپید
چو ببینم گل زیبارخ ماهی صفتم دست و پا رو نشناسم ز هم ای همسفرم
همه اغیار بکوشند به افشاشدن راز دلم
دلم اما به همه کوشش خود
عاشق شدنش را به خودم. کتمان کرد.
اميدوارم دوستان عزيز همه دل شون شاد و لبشون پر خنده باشه. اين هم دوبيت شعربه افتخار ادبياتي هاي ۸۲ . يادش بخير . روزگاري من ودل ساكن كويي بوديم ......
وقتي از غربت ايام دلم ميگيرد مرغ اميد من از شدت غم مي ميرد
دل به روياي خوش خاطره ها مي بندم باز هم خاطره ها دست مرا مي گيرند
در این سرای بی کسی .کسی به در نمی زند
به دشت پرملال من پرنده پر نمی زند
راستش ملالی نیست جز دوری دوستان عزیزم و امیدوارم همه عزیزان هر جا هستند موفق وپیروز باشند.
آبی تر ازنگاه توپیدا نمی شود دریا بدون چشم تو معنا نمی شود
توآنقدر بزرگی وعاشق که وصف تو درشعر ناسروده من جا نمی شود
در انتظار تو. به که بایدپناه برد وفتی که پلک پنجره ها وا نمی شود
این آسمان شب زده .این لحظه های تار در غیبت حضور تو فردا نمی شود
بغضی که راه حنجره ام را گرفته است جز با حضور چشم تو دریا نمی شود
هم اتاقي .هم اتاقي . هم اتاقي . برس به دادم
اوني كه دل و دينم رو برده خيلي وقته يادم نكرده .................
هم اتاقي . برو طبيب دل ديوونم رو بيار . بهش بگو عاشقش منم
اي عزيزم . اي عزيزم. اي عزيزم . برس به دادم .
حالا يه غزل تقديم به همه شما عزيزان مي كنم .
گريه كردم .گريه هم اين بار آرامم نكرد هرچه كردم -هرچه -آه انگار آرامم نكرد
بي تو خشكيدند پاهايم كسي را هم نبرد درد دل با سايه ي ديوار آرامم نكرد
خواستم ديگر فراموشت كنم اما نشد خواستم اما نشد. اين كار آرامم نكرد
سوختم آن گونه در تب . آه از مادر بپرس دستمال تب بر نم دار آرامم نكرد
ذوق شعرم را كجابردي؟كه بعد از رفتنت عشق وشعر و دفتر و خودكار آرامم نكرد
يا حق ..................
گلابی ها سلام .................
یوسف و محمود و محمد ریاض و حتی شصت ملای لر و آسو ی سه حرفی .. سلام
سلام به کلیه بروبچ وبلاگ نویس عزیز
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند
در راگشودم روی او دیدم غم است در می زند
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا
غم با همه بیگانگی هر شب به من سر می زند
آمدم با دستی خالی تر از تنهایی....
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است
دیگر ازمن تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام این خاک
....این صحرا پر خواهم زد
خواهم رفت
غم تو این غم شیرین رابا خودم خواهم برد .......
سلام ..................
این هم یه شعر تقدیم به همه برو بچ گلابی .............
چه خبر؟ آه! نپرسيد خبر دست شماست
خبر عالم و آدم همه در دست شماست
يک نفر هست که گم کرده دلش را، آن را
به خودش پس بده بی زحمت اگر دست شماست
هی نگوييد که شما دست نداريد در آن
که همه زير سر دست زبردست شماست
ابر و باد و مه و خورشيد و من و چرخ و فلک
آه بانو! نفس چند نفر دست شماست؟
واقعا باقی تقدير رقم خورده ی من
چه قدر دست قضا و چه قدر دست شماست؟
دوست داريد غزل های مرا لال کنيد؟
ولی اين چشمه خدايی است! مگر دست شماست؟
(شعر از آقای مجید ساسانی )


